مهدیمهدی، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره
شروع وبلاگشروع وبلاگ، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره

قشنگترین بهانه زندگیم

یادی از گذشته

عزیزم امروز میخوام تعدادی از عکسهای نوزادیتو تا 6،7ماهگیتو بذارم این عکس یک ساعت بعد از تولدته که به خاطر کمبود اکسیژن تو nicuبستری شدی برای دیدن ادامه عکسها بریم ادامه مطلب... بعد از 7روز مرخص شدی و رفتیم خونه مامان جون   اولین باری که اومدیم خونه خودمون قبل از ختنه بعد از ختنه ببخشید که طولانی شد                  مهدی جان تو همه زندگی ما هستی ...
11 خرداد 1393

پسرک 16ماهه من

سلام عشق کوچولوی خودم امروز میخوام یکم از پیشرفتهایت در 16ماهگی بگم  اول از همه صبح که بیدار میشی اول میری سراغ تلوزیون جلوش وایمیستی و نانای میکنی یعنی برات سیدی بزارم قربون پسر قرتی خودم برم و بعدشم شروع میکنی اول از همه خونرو پشتورو میکنی هرچی اسباب بازی داری میریزی وسط بعدش که خیالت راحت شد میری سراغ اشپزخونه اینجاست که با نگاه چپ چپ من روبرو میشی و شما هم به من اخم میکنی ولی میای بیرون افرین پسر حرف گوش کن خودم نوبت بعدی کشوهای میز تلوزیون هست که تا وقتی بیداری نباید سر جاشون باشن بعدش حوصلت که سر میره دست منو میگیری میبری تو اتاقت تا بشینم باهات بازی کنم بازی که چه عرض کنم تو به هم ریختگی اتاقت شریک بشم وقت خواب ظهرتم که ...
8 خرداد 1393

رندترین روز سال

امروز رندترین روز ساله یعنی 1393/3/3و دقیقا امروز مصادف شده با پایان 15ماهگی مهدی و ورودش به 16ماهگی پس عشق کوچولوی خودم رندترین روز سال و ورودت به 16ماهگی مبارک ...
3 خرداد 1393

اولین نقاشی

پسرک قشنگم اولین نقاشیتو یا بهتر بگم خط خطیتو در 1سال و3ماه و29روزگی کشیدی من چند بار چشم چشم دو ابرو برات خوندم تو هم یاد گرفتی خیلی بامزه میخونی میگی دش دش ابو به گردو هم میگی ددو                 هزارتا بوس برای عشق کوچولوی خودم           ...
1 خرداد 1393

خرید لباس تابستانی

عسل مامان دیروز با بابایی رفتیم برات چند دست لباس تابستونی خریدیم یکی از لباسارو تنت کردم خیلی بامزه بود راه میرفتی و میخندیدی لباستو نشون میدادی قربونت برم مبارکت باشه  ...
31 ارديبهشت 1393

عکسهای مشهد+پیشرفتهای گل پسری

اینروزها حسابی سرم شلوغه از یک طرف من خونرو تمیز میکنم از طرف دیگر شما به هم میریزی امسال خونه تکانی با وجود شما حال و هوای دیگه ای داشت پارسال خیلی کوچیک بودی و یا خواب بودی یا اگرم بیدار بودی کاری نداشتی ولی امسال حسابی شیطونی میکنی قربونت برم شیطونیاتم قشنگه خیلی شیرین شدی هرروز یه کار جدید انجام میدی قشنگ نانای میکنی وقتی غذا تموم میشه سفره را میاری و میدی به من افرین پسرک من و از همه مهمتر اینکه یه جمله کوتاه میگی و ان این است آب بده  الهی مامان قربون پسر باهوشم برم وقتی این جمله را میگی من و بابا حسابی ذوق میکنیم و تشویقت میکنیم کلمه بیا  را هم خیلی خوب میگی وقتی بهت میگیم مهدی کنترل یا گوشی را بیار زود برامون میاری...
28 ارديبهشت 1393

عکسهای یزد

این عکس برای تو راهه   حیاط خونه بابایی                   مهدی جون به همراه مامان جون و بابایی  هرجا بابایی میرفت دنبالش میرفتی   اون خانم کوچولو نوه دایی منه که ازش خجالت میکشیدی    و این خانم کوچولو نوه خاله منه که حسابی با هم دعوا کردید این عکس هم برای برگشت هست که عقب ماشین خوابیده بودی                                         &...
28 ارديبهشت 1393

بابا محمد روزت مبارک

                                                بابا جونم روزت مبارک بابای مهربونم خیلی دوست دارم از طرف مهدی کوچولو به بابای مهربونش                                                                     اینم یه کادوی کوچیک به مهربونترین بابای دنیا ...
27 ارديبهشت 1393