عکسهای جشن اول

چرا اینقدر دوست دارم چرا هر بار که کنارم حست میکنم خدارو شکر میکنم مگر چقدر گذشته از بودنت کنارم از روزی که چشمم افتاد به نگاهت انگار همین دیروز بود تو بیمارستان چقدر از دیدنت خوشحال بودم ولی انگار این خوشحالی زیاد طول نکشید اخه به خاطر کمبود اکسیژن تورو گذاشته بودن تو دستگاه یادته مامانی وقتی اومدم دیدمت چه لحظه سختی بود به دستو پاهات سرم وصل بود وای که دلم اتیش گرفت اروم خوابیده بودی حتی اجازه ندادن بغلت کنم بعد از 2روز اجازه دادن که تورو در اغوش بگیرم وقتی بغلت کردم یهو مثل یه اتشفشان منفجر شدم سرازیر و سرریز شدم تمام وجودم اب شد و از چشمام اومد بیرون من مادر شده ام..
از وقتی که تو به دنیا امدی روشنی را برایمان به ارمغان اوردی
تو امدی مثل خواب پر از رویاهای شیرین
مثل لبخند روی لبهای خاموش
در سینه تاریک من جوانه زدی و مثل گلهای زیبا شکفتی
اولین سالگرد زمینی شدنت مبارک ستاره درخشان زندگی من.
پسرکم من و بابایی با وجود تو خوشبخت شدیم با خندیدن تو خندیدیم با گریه کردن تو اشک ریختیم با تب کردنت تب کردیم با تو بزرگ شدیم با تو در دست گرفتن اشیا را تمرین کردیم با تو غلت زدیم با تو چهاردستوپا رفتیم و با تو ایستادن را اموختیم و چه زیباست با تو بودن با تو نفس کشیدن و زیباتر با تو طعم خوشبختی را چشیدن ممنون که امدی و خدارو هزار بار شکر به خاطر وجود تو
![]()
الان کنارم خوابیدی پارسال این موقع تو زمینی شده بودی ولی کنارم نبودی که ای کاش بودی وقتی بابایی اومد و گفت که یه مشکل کوچیک پیش اومده و باید چند روزی تو دستگاه باشی دنیا رو سرم خراب شد خیلی سخت بود وقتی دست خالی برگشتم خونه حتی الانم که یادم میفته اشکم سرازیر میشه ...
انشااله بعدا میامو از خاطرات تلخ و شیرین بارداری و زایمان مینویسم


لطفا بفرمایید ادامه مطلب...
پسرکم در ارایشگاه

بعد از ارایشگاه

زنبورها که بابایی زحمت درست کردنشونو کشید

شکلاتهای زنبوری

لیوان و بشقابهای زنبوری

کلاه با عکس مهدی

فلش به سمت تولد زنبوری و welcom


جعبه های دستمال کاغذی زرد و مشکی

گیفتهایی که برای بچه ها اماده کرده بودیم


برگه یادگاری



چاقوی کیک

ساعت به دنیا اومدن مهدی جون و اولین عکسش که تو دستگاه بود

اولین لباس مهدی




نمایی از تزیینات که بابایی زحمت کشیده











و............زنبور کوچولوی ما که قبل از تولد رفته حمام



عشق من منتظر مهمانها

کیک زنبوری

دوتا عشقای من


مهدی و مهمانهایش

مهدی و دایی جونش







و اما کادوها


مامان جون و بابا جون مبلغ 60000 تومان زحمت کشیدن من و بابایی هم ماشین دایی جون قطار خاله اعظم شلوار خاله اکرم مبلغ 20000تومان خاله فاطمه شلوار و الهام جون هم ماشین که دست همگی درد نکنه
خواب یه فرشته کوچولو در شب تولدش

دیروز صبح میگم دیروز چون الان ساعت 1:45 نصفه شب هست بابایی منو سورپرایز کرد درست راس ساعت 8:46 زمان به دنیا اومدنت به گوشیم پیام داد و مبلغی پول که وقتی بیدار شدم دیدم و کلی ذوق کردم ممنون همسر مهربانم به اندازه همه دنیا دوست دارم

خدایا هزاران هزار بار شکرت که مرا لایق مادر شدن دانستی



عکسهای جشن اول 



